شماره مطلب: 12480

زندگی و وصیت نامه شهید شاخص فرهنگیان استان اردبیل در سال 95

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم / كه در طريقت ما كافريست رنجيده
نسخه مناسب چاپ

نام: حسین

نام خانوادگی: اسدی نصیرآباد

نام پدر: اسکندر

میزان تحصیلات: لیسانس

تاریخ تولد:1337

محل تولد: مشگین شهر- نصیرآباد

تاریخ شهادت:20/10/1365

محل شهادت:شلمچه- اصابت ترکش خمپاره به شکم و پا

زندگینامه شهید

شهید حسین اسدی در دهم فروردین یکهزار و سیصد و سی و هفت شمسی در یک خانواده کاملاً مذهبی در روستای نصرآباد مشگین شهر در یک خانواده متدین هشت نفری (دو برادر و چهار خواهر ) که شهید ششمین فرزند خانواده بود چشم به جهان گشود و شادی و نشاط را برای خانواده به ارمغان آورد.ایشان تحت تعالیم عالیه اسلام مورد پرورش قرار گرفت. پدر وی مردی مذهبی و قرآن خوان به نام اسکندر اسدی بود که از طریق خیاطی امرار معاش می کرد و احتیاجات خانواده را برطرف می کرد و مادر وی گلدسته حسین زاده بود . زمانیکه شهید یک ساله بود پدرفوت کرد واگر چه مادر سنگ تمام می گذاشت و تلاش می کرد جای خالی پدرمان را پُر کند ولی شهید همیشه سراغ پدر را می گرفت.شهید در سن شش سالگی پا به سنگر مدرسه گذاشت تا با جهل و بیسوادی مبارزه کند و تا پایان کلاس ششم ابتدائی را در روستای نصیرآباد به پایان رسانید و همیشه با نمرات خوب و عالی خود باعث خوشحالی ما و خانواده می شد.دراین زمان عموی خانواده با کار کردن در مغازه خیاطی پدر خرج خود و خانواده شهید را تأمین می کردند.شهید با استعداد و پشت کار و علاقه ای که به تحصیل داشت همیشه خانواده را سربلند می کرد و جزو نفرات برتر مدرسه خود بود.او در اوقات فراغت خود به کارخانواده رسیدگی می کرد و به برادر بزرگترش در اداره امور زندگی کمک می کرد.بعدازاتمام دوره ی ابتدائی شهید را برای سال تحصیلی 51 – 50 در شهرستان مشکین شهر در مدرسهی شهیدرجائی ثبت نام کردیم تا ادامه تحصیل بدهد چون واقعاً به تحصیل علاقه داشت ودر این مدت برای تحصیل بین روستا و شهر رفت و آمد می کردند.او دوره ی راهنمایی رابا موفقیت تمام به پایان رسانده و دوره ی دبیرستان را در رشته علوم انسانی برای سالتحصیلی54 – 53 دردبیرستان منوچهری آغاز کرد.در این دوران شهید اوقات فراغت اضافی اش را با مطالعات کتابهای مذهبی، خوش نویسی و ورزش و شرکت در مراسم دعای کمیل ودعای توسل و ... میگذراند . دردبیرستان منوچهری به تحصیل ادامه داد.در دوران جوانی، جوانان را به مبارزه با ظالمان و دفاع از مظلومان ترغیب می کرد و همیشه دیگران را بر خودش ترجیح می داد و رفتارمنطقی و صبورانه اش زبان زد عام و خاص بود و در اوج گیری تظاهرات ضد شاهنشاهی شرکت فعال داشت بطوری که در اکثر حرکتهای انقلابی که بر علیه حکومت نظام شاهنشاهی صورت میگرفت در صف اول مبارزه قرار داشت . بعد از پایان دوره متوسطه به خدمت سربازی نایل گردید و در روستای قاری مزرعه ارشق به خدمت سربازی مشغول گردید و بعد ازپایان خدمت سربازی به علت علاقه ای که به شغل معلمی داشت در روستاهای اطراف مشکین شهر، ارشق،نقدی علیا، ارباب کندی و ... تدریس نمود و سپس وارد دانشگاه آزاداسلامی در رشته ی معارف اسلامی شد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی به میعادگاه عشق ( جبهه ) رفت چرا که معشوقه اش را آنجا یافته بود.در سال1357 به مشکین شهر مهاجرت کردیم که این سال مصادف شده بود با ازدواج او با خواهرمومنه خانم سارا نصرالهی . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگت حمیلی فعالانه در جبهه ها شرکت داشت بطوریکه بیش از 8بار بعنوان بسیجی درعملیاتهای مختلف بر علیه صدامیان کافر شرکت نمود . اوبعنوان مسئول نهضت سوادآموزی شب و روز به تلاش بی وقفه و پی گیر خود ادامه داد . با اعلام تشکیل سپاه حضرت محمد (ص) به همراه این سپاه عازم جبهه گردید و تلاش نزدیکان جهت منصرف نمودن وی که می گفتند هنوز مجروحی (لازم به تذکر است که قبلاً در عملیات والفجر 8 به شدت مجروح شده بود و قرار بود تحت عمل جراحی قرارگیرد) فایده نداشت زیرا وی با شکستن شیشه پنجره از دست مادرش رهایی یافته و عازم جبهه گردید. چرا که او عاشق امام بود ودلش برای پیروزی جنگ می تپید. وقتی ازناحیه دست شدیداً مجروح شده بود همه خیال کردیم که مِن بعد حسین در پشت جبهه فعالیت خواهد کرد ولی وقتی در سال 65 از طرف مسئولین کشور سال سرنوشت ساز اعلام شد حسین باز آرام و قرار پیدا نکرد و می گفت: من با توفیق الهی از اول انقلاب تلاش کرده ام بارها به جبهه رفته ام اگر امسال جنگ تمام شود من به آرزوی خود نخواهم رسید و از فیض شهادت بی نصیب خواهم ماند،لذا باید به جبهه بروم و با دستم علول خود به جبهه رفت تا اینکه در عملیات کربلای 5 در حالیکه سمت فرماندهی گروهان از گردان پیروز لشگر عاشورا را داشت بعد از رشادتهای فراوان به درجه رفیع شهادت نایل گردید . از شهید حسین اسدی دو فرزند دختر و دو فرزند پسرمانده که خداوند درتربیت اسلامی آنها توفیق عنایت نماید

وصیت شهید

کارتان برای خدا باشد تا عبد خدا باشید می توانید بت ها رابشکنید تا مطیع خدا باشید می توانید حصارها را درهم شکسته و درهای معنویات را به رویتان باز کنید. مادر عزیزم در سوگ من گریه نکنید، گریه برای شهید ثواب دارد اما آنچه که می خواهیم بگوییم این است که بی تابی نکنید و صبر پیشه سازید و به راستی که خدا صابران را دوست می دارد

خاطرات همسر شهيد حسين اسدي نصيرآبادي(خانم سارا نصرالهي) راوي : همسر شهيد

با توجه به خواسته قلبي كه از خداوند متعال مي خواستم كه فردي خداشناس، خدا ترس ، عاشق امام حسين (ع) باشد اين امتياز در همسر شهيدم و معلم زندگي ام موج مي زد و بعد از هفت ماه نامزدي ، زندگي مشتركمان را شروع كرديم و بعد از سه روز به استخدام رسمي آموزش و پرورش در آمد . توكل به خداوند و تكيه بر الطاف الهي و التزام به شريعت نبوي فضاي معطر زندگي كارمند كه سادگي هايش مثل باران شفاف و مانند ماهتاب دلپذير بود .احساس خوشبختي ام را كامل مي كرد و قسمتي از حقوق معلمي اش هميشه پيشكش مستمندان مي نمود . هر روز كه سپري مي شد بر ثمره درخت تنومند اعتقادش افزوده مي شد . ازناملاينات روزگار و ناسازگاري هاي مردم غبار رنج و كدورت بر خاطرش نمي نشست و ميگفت :

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم                  كه در طريقت ما كافريست رنجيده

انضباط و همكاري هاي تنگاتنگ او در منزل با من ، صبر و ادب و غيرت ومتانت او در رفتار با فاميل و سركشي او از خانواده هاي شهدا و حل مشكل همنوعان باتمام وجود خود چهره اي فداكار را در مشي او طراحي كرده بود .قناعت ، صداقت ، شجاعت آموزه هاي رفتاري وي و تواضع و ادب و اخلاص سمبل گويش وي بود و عشق به ولايت فقيه ، اسلام ، انقلاب اسلامي و مراقبت ها وتوصيه هايشان به عفت و حجاب و شركت فعالانه او در نماز جمعه ، مراسم عزاداري سالارشهيدان و آرزوي شهادت در راه خداوند همراه با روح سلحشوري مجموعه اي از ویژگی های او بود.به راستي شهيد اسدي عاشق جمال دلفريب حبيب ازلي و حسن دلرباي شاهد لميزلي بود . او به سرعت راه كمال را طي مي كرد و رفتار و كردار وي در مدت 8 سال زندگي مشترك به وضوح تمام خصلتهاي نيك او را به من نشان داد . راهي كه او آغازكرده بود هر چه زودتر باشد به سرمنزل مقصود مي رسيد و ديگران هم مي گفتند كه اوشايستگي اين راه را داشت . واقعا حيف است كه چنين انسانهايي در بستر بميرند . اودر مسير كمال خود لاجرم بايد به شهادت مي رسيد و لذا در منطقه عملياتي شلمچه به حضور آن ‌شاهد يكتا راه يافت. از بزرگترین آرزوی شهید فتح و نصرت اسلام و آزادی کربلا و خواندن نمازدر حرم مطهر سید الشهدا به امامت ولی امر مسلمانان جهان بود و بزررگترین آرزویش شهادت بود . همیشه از من به عنوان یک هدیه الهی یاد می کردند و بسیار خوش رفتاربودند و با بچه ها و مادرشان بسیار اخلاق نیکو داشتند . از زبان همرزمانش شنیده بودم که هیچ وقت نماز شبش را تعطیل نمی کردند و مجلس دعا خوانی ترتیب می داد و در نماز جمعه حضور فعال داشت و همیشه دیگران را به خود ترجیح می داد. به یاد دارم روزی وام قرض الحسنه را برای رفع نیازش گرفته بود وقتی متوجه شد که یکی از همکارانش نیاز ضروری دارد از کل مبلغ دریافتی چشم پوشی کرد و به آن همکارش تقدیم کرد .    او هشت نوبت به جبهه های جنگ اعزام شده بود که در هر یک ماههادر جبهه مانده و در عملیاتهای متعددی شرکت کرده بود و در مرتبه هفتم در عملیات والفجر هشت در اثر ترکش خمپاره از ناحیه دست و پا مجروح شده بود و در آخر درکربلای 5 بعنوان فرمانده دسته در عملیات شرکت و با لباس خونین و جامه رزم بر تن به دیدار معبودش شتافت و ما فرزندان و خانواده حسین راهش را تا آخرین نفس ادامه خواهیم داد

مقالات

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.